دیروز عزیزان دل من در سیبلس جشن قهرمانی گرفتند، در حالی که ما در دانشگاه جشن روز معلم داشتیم! و اصلا تفاوت چندانی با جشن سیبلس نداشت و حتی کریس رونالدو به من زنگ زد و گفت: من هم دلم میخواهد آنجا باشم و جشن روز معلم بگیرم! و حتی اگر امکانش هست با حاج آقا حسینی عکس دو نفره بندازم و بعد احساسی شد و گفت: یعنی میشه من حاج آقا حسینی رو از نزدیک ببینم؟ و من اینطوری شدم :|
در جشن قهرمانی سیبلس بازیکن ها سوار اتوبوس شدند یعنی روی اتوبوس رفتند و به سیبلس رفتند و آنجا هی از این کاغذ برق دارای خور خورد شده رو سرشون ریختند! کاسیاس یک پرجم دور خر اون مجسمهه !!!بست! همه اش بالا و پایین می پریدند، و شادمانی می کردند و انقدر مدرمشان بی ذوق بودند که نمی اومدند وسط و دست دور گردن همه ی بازیکنان بندازند و تز بزنن تو جشن! فقط وایساده بودند نگاه می کردند! و اجازه میداند آنها هر کاری دوست دارند بکنند! و بلد نبودند خودشون مجلس رو در دست بگیرند! و بروند با مارسلو مثلا بندری برقصند! و از همه بدتر اینکه، کریس رونالدو اصلا فک نمی کرد از دماغ فیل افتاده و برود کت و شلوار بپوشد یک گوشه بیاستد و خودش را برای همه عن کند، خیلی بی شخصیت امده بود اون وسط و بالا پایین میرفت، باید یک سری عده ای از بازیکنان ایرانی را بفرستیم اونجا تا شیوه ی عن کردن خود را به اونها یاد بدهند، کریس رونالدو نمیداند فوتبالیست باید خود را عن کند حتی اگر بازیکن فجر شهید سپاسی شیراز سهامی عام و شرکا باشد ! کلا خوشمان نیامد! همان بهتر که به جشن روز معلم رفتیم!
جشن روز معلم به جاش خیلی عالی بود! تازه ما با تاکسی رفتیم! یک مجری بسیاز خوبی داشت که کلا رید با اون مجری بودنش! مسابقات جذاب و جدید خوانندگی برگزار شد! یک سری مسابقه جذاب تر هم واسه خانوما برگزار شد که یکی از شرکت کنندگان با مخ خورد زمین و خیلی حال داد طوری که تماشاچیان درخواست تکرارش را داشتند بعد بشکه ی استعداد اومد یک شعر خیلی زیبا و در شان و اندازه خوند که از همین جا بهش اعلام می کنم: عن هستی شما!
بعدشم هم اجرای زنده ی موسیقی داشتند با سنتور و تنک و باز همه بشکه ی استعداد یک هنر دیگر از خودش رو کرد و شروع به خواندن کرد! و خیلی فرح بخش بود خصوصا اولش که هی می گفت: صدا میکروفون سنتور رو زیاد کن، واسه تنبک و کم کن! و ما خوشمون اومد!
بعد هم سوالاتی مطرح شد! و مسئولان به سعه ی؟ صعه؟ ثعه؟ حالا هر چی! با چیز صدر؟ سدر؟ ثدر؟ جواب دادن! و همه از هم راضی بودن! و حتی در آخر کار به ما بستنی لیوانی هم دادند! و از دانشجویان برتر هم تقدیر و تشکر شد که تو اون تایم فقط دانشجویان برتر تو سالن بودند و من و دوستانم!
عبارات پایانی:
1. گیر داده اند به ما که بنویس، ما هم می خواهیم بنویسیم! اما حسش نمی آید ، حالا اگر حسش امد می نویسیم!
2. شهاب آمده در وبلاگ ما کامنت گذاشته! (شادی و سرور (الکی))
پیوست عبارت دوم پایانی: خوشت آمد عقده ای؟:دی همین را می خواستی دیگر؟؟ :دی
3. یک مقدار زیادی در حالت سگی هستیم! و این ها!
4. شهاب دانش هر روز گوه تر و گوه تر می شود! و ما ازش متنفریم! و خوره به گل نیفه اش بیوفتد ! خصوصا به نیفه ی حاج آقا حسینی.
عبارت مافوق پایانی: چقدر خوب است که دری وری گاهمان را داریم :) بوس به دری وری گاهمان ! بوس آب دار توفی!
عبارت چشم در آر پایانی: مرضیه را کلا دوست میداریم :دی زیاد و واقعا خیلی خیلی دیر کشف شد :دی
ادامه مطلب
طبقه بندی:
نقد سازنده،
اطرافیانم را بشناسید!،

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط Z!zi
نظرات ()